تبليغاتX
الکترونیک دانشگاه آزاد کرمانشاه 85
ایران امروز از نگاه تاریخ فردا

دوستان شرح پریشانی ما گوش کنید                داستان غم پنهانی ما گوش کنید

شرحه این اتش جان سوز نگفتن تا کی             سوختیم سوختیم این راز نهفتن تا کی (وحشی بافقی

فردایی رو به روی ما است که تاریخ ما را مثل تاریخ گذشته ای که امروز به دست ما رسیده توسط 

حسن پیرنیا ها و زرین کوب ها و....نوشته خواهد شد. ما شاید این ها را بدانیم ولی به زبان نیاوریم

اما هیچ نکته ای از روزگار از  قلم پر رو و رو راست تاریخ جان سالم بدر نمیبرد

فردایی رو به روی ما است که خواهند نوشت

ببینید مردم ایران با ان همه سرمایه اعم از نفت خاک  و طلا و...باز چه وضعیتی را داشتند

یکی مفرق را جای کیلو کیلو طلا جا میزد  یک ریا کار و دروغ گوی به

تمام معنا بود یکی هم برای سیر شدنش راهی جز دروغ نداشت

.اکثر مردم کارگر ساده و مخلص کارخانه ای به اسم ...؟ بودند که برای عده ای

مفت خور که دستی بر اتش نداشته

خالصانه کار گری میکردند. مورخ قصد توهین ندارد فقط واقعیت را بیان می کند

آن همه یادگار و خاطره هایی که کوروش نامها و داریوش شاه ها که برای اینده به جای گذاشته بودند

در مجلل ترن موزه های اروپا و امریکا ارامیده بودند

چه اسلام نابی بود یکی مبلغ اختلاصش سر به اسمان می کشید کسی کاری به کارش نداشت

یکی هم به خاطر برداشتن دو سیب باید                مهدی قبادی    

                                        


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 21:39  توسط سهیل  | 

پرچم های ایران
پرچم های ایران

پرچم زمان کورورش کبیر(۵۵۹ سال پیش از میلاد)


Kaviani Awl
درفش کاویانی

Tahmaseb King Ages
پرچم در دوره شاه طهماسب
......

محمد مهدی


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 15:1  توسط سهیل  | 

عشق به هم نوع!!!!
همه ما تا اسم عشق میاد یه جوری میشیم.فکر میکنیم پای یه مذکر و مونث باید

تو این ماجرا باشه.ولی خدا وکیلی این جوریه؟؟یعنی عشق فقط همینه؟؟؟؟

داستان زیر(تو ادامه مطلب) رو بخونید ارزششو داره. 

بعدا خودتون قضاوت کنید........

 

(خشایار)


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 0:0  توسط سهیل  | 

بچه ها درس بگیرید...

 

گرسنه بودم

مادرم را صدا زدم و گفتم:مامان گرسنمه 

گفت:هیچی!!!

دوباره گفتم:مامان هیچی تو خونه پیدا نکردم من گرسنمه

دوباره جواب داد: هیچی!!!

باز داد زدم: گفتم من گرسنه هستم

باعصبانیت اینبار گفت:کم داد بزن

برو تو آشپزخانه اون سفره, اون نان, اون چای داغ, اون استکان, اون قاشق, اون شکر  این همه چیز داریم ...

سیر بخور و بگو الهی شکر و بلند شو.!!!

 

(ع.الف.عاشق)

2 نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 13:33  توسط سهیل  |