نظر به اینکه اشعارحافظ با استقبال بی نظیر دوستان رفیق و شفیق همراه شد اینجانب را بر آن داشت تا مسرانه اقدام به نوشتن شعری دیگر از آن بزرگ در این وبلاگ نمایم . و این سر آغازی برای اشعار دیگر است:
حافظ
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و می خواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گوم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان کش گشت در ابروی او پیوست
باز آی که باز آید عمر شده ی حافظ
هر چند ناید باز تیری که بشد از شست
حافظ
(ع.الف.عاشق)
به علت نشر اکاذیب و .... مطلب سانسور شد
واقعا کسی مطلب رو نفهمید![]()
محمدمهدی
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمشب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده ی شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر از باده ی مست
خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه ی حافظ بشکست
حافظ
(ع.الف.عاشق)
به کناری ایساده , همچون همیشه... با چشمانی نگران همه دنیا... به ناگاه ز عالمی والا...
در روی خود می بینم ان غول چراغ جادو ...
با گفتمانی عامیانه:سلام... زود باش سه تا آرزوت رو بکن می خوام برم!
با کمال تعجب, جوابش باز می دهم شادمانه:سلام... اما هنوز باور ندارم!
روبه روم رو نگاه می کنم و تو شیشه ی لیموزین یه بچه پول دار از عکس خودم می پرسم؟ نکنه خواب می بینی؟
دورو برم رو نگاه می کنم که فریاد بزنم , ای مردم بیایید ببینید من دارم به ارزوم می رسم!؟ اما فقط یک سری ادمها که افتادن دنبال یک گروه دیگر از ادمها رو می بینم...!!!!!
بالا رو نگاه می کنم تا از خدا بپرسم, ناگهان یک جت جنگی ابرهایی سیاه .. سیاه.. از دود رو پاره می کنه!
غول چراغ دوباره حرفش رو تکرار می کنه,
من می گم, اولیش اینکه چشمام رو ببندی
دوم اینکه صدام به همه عالم برسه و این جمله رو سیاه, سفید , مسلمان, یهودی, غربی, شرقی...
همه و همه بشنون: (اه ها ها ها ها ی ... مردم... بیاید همدیگر رو دوست داشته باشیم)
و سوم , با دستات چشمام رو باز کنی .
روبه روم رو نگاه می کنم و تو نهری از اب پر ز ماهی قرمز از عکس خودم می پرسم : نکنه خواب می بینی؟
دور و برم رو نگاه می کنم , پیر و جوان همه رو خندان می بینم
بالا رونگاه می کنم تا از خداوند تشکر کنم, طاق نسرتی می بینم پر از عطر اون گلی که تو دوست داری با یه جفت قناری که دارن واسه هم آواز می خونن.
مهربانند ... مهربانند... و آن مردمان جاودانه
(ع.الف.عاشق)
((خیلی خلاصه کردم اگر حجم زیاد است راهی جز بخشیدن ندارید))
((از بس که عقل مردمان در مردمک های گیج وسرد ملال انگیز جاریست چه بگویم هیچ!))
اما میگویم:بازفریاد خواهم زذ در سوگ مرگ پاییز در اه غم گین دل های لبریز))
قرار شد اگر ما چیزی این جا بنوسیم ربطی به ادبیات داشته باشد اما تنها چیزی که مهدی قبادی در
این مدت ننوشت هر مطلبی بود الا ادب ادبیات .تصمیم گرفتم کلمه ای در دنیای غنی و پر شورو
هیجان انگیزادبیات را برگزینم که پر کاربرد ترین کلمه است را در چند سطر توضیح دهم:
حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست سر عقل امده هر فرد که دیوانه ی توست (مولوی)
عشق و درویشی و انگشت نمایی وملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی (سعدی)
حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است کسی ان استان بوسد که جان در استین دارد(حافظ)
من از ان حسن روز افسون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده ی عصمت برون ارد زلیخا را
پر استفاده ترین کلمه ای که در ادبیات قبل از مشروطه ی ایران زمین به کار رفته است و بزرگان ادب
را به نقل و شعر واداشته است چیزی جز عشق نیست کلمه ی عشق که جاری میشود دو برداشت از
ان توسط مخاطب صورت میگیرد یکی برداشت حضرت مولاناست یعنی عرفان و دیگری
عشق به جنس مخالف است یعنی عشق زمینی یا مجازیست مهدی قبادی