اگر یه کمی به دور و بر خود بنگری خواهی دید, نه یکی بلکه فراوان عزیزانی که از من و تو بهتر بودند اما حالا نیستند.
خیلی پیش اومده که تو هر خانواده ای افراد اون قوم چنین کسی رو از دست بدن تا جایی که من می تونم بگم
(
نه صد در صد اما امکانش خیلی زیاده) که این یک قانون طبیعی است که:ادمهای خوب زودتر از دنیا می رن
اگه این قانون که حاکم بر عالمه درست باشد می توان نتیجه گرفت که خیلی از ادمها یی که تو دنیا می مونن دو حالت بیشتر ندارن;
یا خیلی ادمهای خوبی هستند که خداوند زندگی خیلی ها رو وابسته به وجود انها می دونه و بخاطر اینکه اون فرد رو دوست داره نمی خواد اون افراد از وجودش محروم بشن, پس حیات اون ضروریه.
دسته ی دیگه کسایی هستن که ادمهای بدی شدن(روز اول هیچ کس بد به دنیا نمی اید) و خداوند عمر دراز به اونها می ده تا بیشتر تو این دنیا به بار گناهانشون اضافه کنن و بعضی مواقع اونها رو به زجر هایی می رسونه اما خیلی گذرا و سطحی, زندگی این افراد معمولا بدون فراز و نشیبه چون خداوند اونها رو رها کرده و خودشون هم در این دنیا رها شدن, پس هیچ وقت رشد باطنی ندارن(حتی اگه در ظاهر پیشرفت کنند), مگر زمانی که توبه کنند و واقعا از اعمال خود برگردند و اصلاح شوند.
حالا من فکر می کنم, که تو دنیا غیر از کارهای کوچیکی که ممکنه اصلا نتوان بهشون کار خیر گفت, کاری انجام دادم؟
حالا من تنهای تنها هستم, نمی تونم به خودم که دروغ بگم... تا حالا از خوب و بد چه کارها انجام دادم؟
حالا فکر می کنم, من که تو این دنیا موندم جزئ کدام یکی هستم؟
حالا تو فکر کن, اگه راه و رسم زندگی رو تغییر بدیم, از همین امروز, از همین حالا, در اینده ایا باز هم تو دنیا خواهیم موند؟
...
(
ع.الف.عاشق)اما خوشبختانه فهمیدم که این خبر درست نبود![]()
خلاصه.... یاد همهء معلما و کسایی که برای ما تلاش کردن تا به اینجا برسیم بخیر... ایشالا همشون با عزت زندگی کنن.
ببخشید که منم بهتر از این نمیتونم بنویسم...
دست همتون رو میبوسم و از ته دل میگم: روزتون مبارک فرشته ها...
آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند
دختر: یواش تر برو من میترسم
پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره
دختر: خواهش میکنم، من خیلی میترسم
پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت
بذاری آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه
دختر: خوب باشه . حالا میشه یواش تر بری
پسر: باید بگی که دوستم داری
دختر: دوستت دارم حالا یواش تر برو
روز بعد واقعه ای در صفحه ی حوادث روزنامه ها به چاپ رسید
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو
سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت
پسر جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود
بدون اینکه زن را مطلع کند کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
!! رفت تا او زنده بماند....
از: