و نامش را سر نوشت می نهند سرچشمه ای جز اراده ی من ندارد و این نهایت عدالت.
پس ای همدم تنها و تنها و تنهایی هر فردی که در کوره راه تفکر شبانه باریک راهی جز توکل
نمی یابد باریک راهی به پهنایی وسیع ترین اقیانوس هستی ،در تقدیرم تقدیری نه تا با اراده ام
رسالت انسان بودنم را ان چنان ظاهر سازم که خدمت به خلقت را بیش و پیش از خدمت به تو
قرار دهم و اینچین به چون تویی دست یابم و انچنان حیاتی را به اتمام برسانم که در روز مرگم
قبطه به از هدر رفتن روزهای زنده بودنم را نخورم.
هر بهار و عید و روزگاری نو که فرا می رسد نوشته هایی را برای فراموشی به دست قلم
می سپاریم .انچه که امسال با تمام وجود خواستار انیم را با هوای معطر سالی نو می نکاریم
شاید دردهای مشترک را به زبان اورده باشیم.
بس واضح و مشخص می نماید که در حالت کنونی عمومی ترین و صمیمی ترین سرمایه
و منش دورنی هر فرد ایرانی و سهم از انسان بودنش تظاهر گشته همراه با دروغ،این
استعداد ویران کننده ایکه به هر خاکی و ابی پا می نهد به همراه خود پوچی ،فساد ،حیاتی
مصنوعی و ویرانی روحی و فکری را به هدیه می بردکه رسالتش تنها مهدی قبادی
یادش گرامی و راه ش پر رهرو باد
محمدمهدی
کی به تو می رسم نا امید گشته ام از این همه ره که همه عمر بپیمودم و نیافتم فرح
شب را به روز و روز را تا نهایت
شمرده ام به امیدی, وای بر این سماجت
بس نبودم این همه رو سیاهی در پیش
چه خجل ها که شدم بر سر کویش
هر آنچه تیغ داشت زدست و به چشم
بزد بر من درمانده از سر دژم
بادیه به بادیه, دشت به دشت
همه عمرم, به دنبال تار مویش بگشت
هنرم باشد, که خود خوب دانم
وصل او را در خواب هم نتوانم
افسوسا که او عقلم ز دست ببرد
گرنه ننگم بود به این بی عقلیم بمرد
گویند در راه عشق هستی دادن به
اما کو؟ همه دادم, ندارم حتی که
مرا غم از دست رفتنم نیست
مردن و یار ندیدنم فکریست
نه کور شدنم ز او راه چاره است
نه کر شدنم ز صدایش امیدواره است
اویی که یاد تو را در من نهاد
به حق بنیادم را ز ریشه بر نهاد
بدان, بند تعلق از همه دنیا بریده ام
الا کمند آن گیسوان که به دست خویش رسیده ام
همه وقت فکر فرار زند بر سرم
چه سود, بر هر دشت و کوه که گریختم تویی در برم
حال ندانم, با اینهمه که دانم
باز به دیدار رخش چرا سر گرانم
من بریده ام و نتوانم چاره ی کار خویش کنم
منتظرم تا رو بنماید و من نگاه یار خویش کنم
(ع.الف.عاشق)
نغمه و ساز
حالا كه من تنها شدم
تنها و بي صدا شدم
اينو بدون تو مهربون
به پاي تو فدا شدم
***
عزيزمي تو خوبمي
تو مهربون محبوبمي
بيا بيا بيا پيشم
تابدوني دليلمي
***
بازم بي تو من مي شكنم
از تن گذشته اين منم
شكستنم تقدير نبود
رحمي بكن به اين تنم
***
تويادمي تو خاطرم
تو هستي تنها باورم
شعراي من براي توست
نذار بپات من بميرم
***
كاشكي ميشد صدام كني
بااون چشات نگام كني
دل من پرزتپشه
غرورت رو فدام كني
***
بيا يبار هم كه شده
گرمي دستتو بده
دلاي ما يكي شدن
اين بهترين رويام بوده
***
براي تو من ميميرم
عزيزمي مهربونم
بخاطرم بيا بمون
بازبهترين صدات منم
(ع.الف.عاشق)