تبليغاتX
الکترونیک دانشگاه آزاد کرمانشاه 85

اي عاشقان اي عاشقان من خاك را گوهر كنم                     وي مطربان اي مطربان دف شما پر زر كنم

اي بي كسان اي بي كسان جاءالفرج جاءالفرج             هر خسته ي غم ديده را سلطان كنم سنجر كنم

اي كافران اي كافران قفل شما را وا كنم                           زيرا كه مطلق حاكمم مؤمن كنم كافر كنم

اي بوالعلا اي بو العلا مومي تو اندر كف ما                      خنجر شوي ساغر كنم ساغر شوي خنجر كنم

اي عقل كل اي عقل كل تو هر چه گفتي صادقي                حاكم تويي حاتم تويي من گفتگو كمتر كنم

 

كيستي اي قلندر يك لا قباي كفر گو كيستي

كيستي كه در تاريكترين سلطه ي رياكاران زهد فروش در عصري كه قيامت و كار قيامت گرمترين روزگارش را

از زبان زاهدان متظاهر كه هنوز دامن گير روزگار پس از تو نيز گشته اند مي گذراند يك تنه وعده ي رستاخيز

را انكار كردي خداي را عشق و شيطان را عقل خواندي . اما چه انكاري شيخ كه خود تصديقي انكار ناپذير

روز محشري.زاييده ي كدامين مادر و به پا خواسته از كدامين نطفه اي كه در خانه ي حتي قشري ترين مردم اين

ديار با قران بر يك طاقچه مي نهندت بي طهارت دست به سويت نمي برند چون به دست گرفتند مي بوسند و به

پيشاني ميگذارندت سروش غيبت ميدانندو با نهايت اعتماد سرنوشت اعمال خود را به تو مي سپارند.

از چه انديشه و فلسفه اي نشئت گرفته اي در شرايطي كه زنان قرون وسطي شديد ترين اوضاعشان را به سر

مي بردند در قالب كلمات شيرين برابري حقوقي براي اين قشر كه هنوز هم علي رقم پيشرفت ها و

توده هاي عظيم به ظاهر حقوقي  در اوج محدوديت در جامعه ي امروز ايرانت بسر مي برند را خواستار شدي

چو طفلان تا كي اي زاهد فريبي                به سيب بوستان و جوي شيرم

يا چه زيبا جوابي براي  منع افراط در مادي گرايي بيان داشتي كه دست روزگار و تاريخ فقط جلوه ي آن را زيباتر

مي نمايد     احوال گنج قارون كه ايام داد بر باد            در گوش دل فرو خوان تا زر نهان ندارد

يا قناعت را     غلام همت انم كه زير چرخ كبود           ز هر چه رنگ تعلق پذيرد ازاد است

انچه را طي 65 سال كه حاصلي از انديشه ي وحياني فلسفه ي يوناني و ادبيات ايراني است را براي امروز چون مايي

به جاي گذاشتي ستودني است

روزت را گرامي مي دارم و وجود چون تويي را براي اين خاك ارج مي نهم

روز بزرگداشت حافظ رابر تمامي دوستان به خصوص اهالي  برق85 تبريك عرض مي نماييم

اما فال حافظ...                                    مهدی قبادی


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 21:35  توسط سهیل  | 

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

با وجود این که اثبات شده برایم که در این اوضاع شعر و ادبیات جایی را ندارد اما کم لطفی بود اگر

کار بسیار زیبای هوشنگ ابتهاج را که دقیقا متناسب با امروز ماست را نمیزدم تا این وب را نیز از

این حالت کسالت بیرون بیاورد.

 

امروز نه اغاز و نه انجام جهان است          ای بس غم وشادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری     دانی که رسیدن هنر گام زمان است

تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی           بنگر که زخون توبه هر گام نهان است

ابی که بر اسود زمینش بخورد سود           دریا شود ان رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند              بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است

از روی تو دل کندم اموخت زمانه            این دیده از ان روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در بازی خونین             بازیچه ی ایام دل ادمیان است

دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت         این دشت که مال سواران خزان است

روز یکه بجنبد نفس باد بهاری              بینی که گل وسبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی          دردی است در این سینه که همزاد جهان است

از داد وداد ان همه گفتند و نکردند         یا رب چه قدر فاصله ی دست و زبان است  

خون میچکد از دیده در این کنج صبوری  این صبر که من میکنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که ان گوهر مقصود      کنجی است که اندر قدم راهروان است

                 از شاهکارها و اشعاره فوق العاده هوشنگ ابتهاج(مهدی قبادی)  

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 2:11  توسط سهیل  | 

یک شعر از شاهکار بینش پژوه

توانا بود هرکه دارا بود

زثروت دل پیر برنا بود

پر قو بود پول را رختخواب

هنر رختخوابش مقوا بود..........

ادامه اش تو ادامه مطلبه


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 17:7  توسط سهیل  | 

با سلامی دوباره خدمت همه ی دوستان گرامی
            شعر را طوری بخوانید که صدایتان به گوش تان برسد تا منظور شاعر را درست بفمید

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت الوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان ادم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید:

ادمیت مرد!گرچه ادم زنده بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند.

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند.

ادمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از ادم شد و این اسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ ادم هم گذشت ای دریغ!ادمیت بر نگشت!

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی ست!

صحبت از ازادگی ‌،پاکی ،مروت،ابلهی ست!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست

قرن موسی چمبه هاست

روزگار مرگ انسانیت است!

من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار،

از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیرـ حتی قاتلی بر دارـ

اشک در چشمان و بغضم در گلوست.

وندرین ایام ،زهرم در پیاله ،اشکم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ گل نیست،وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون الود را پیش چشم خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

انچه این نا مردمان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق،گفتگو از مرگ انسانیت است!

                                                          مهدی قبادی

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 14:30  توسط سهیل  | 

تفسیر عشق به جنس مخالف

((خیلی خلاصه کردم اگر حجم زیاد است راهی جز بخشیدن ندارید))

 

((از بس که عقل مردمان در مردمک های گیج وسرد ملال انگیز جاریست چه بگویم هیچ!))

 

اما میگویم:بازفریاد خواهم زذ در سوگ مرگ پاییز در اه غم گین دل های لبریز))

 

قرار شد اگر ما چیزی این جا بنوسیم ربطی به ادبیات داشته باشد اما تنها چیزی که مهدی قبادی در

 

این مدت ننوشت هر مطلبی بود الا ادب ادبیات .تصمیم گرفتم کلمه ای در دنیای غنی و پر شورو

 

هیجان انگیزادبیات را برگزینم که پر کاربرد ترین کلمه است را در چند سطر توضیح دهم:

 

حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست        سر عقل امده هر فرد که دیوانه ی توست (مولوی)

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی وملامت        همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی  (سعدی)

 

حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است     کسی ان استان بوسد که جان در استین دارد(حافظ)

 

من از ان حسن روز افسون که یوسف داشت       دانستم که عشق از پرده ی عصمت برون ارد زلیخا را

 

پر استفاده ترین کلمه ای که در ادبیات قبل از مشروطه ی ایران زمین به کار رفته است و بزرگان ادب

 

را به نقل و شعر واداشته است چیزی جز عشق نیست کلمه ی عشق که جاری میشود دو برداشت از

 

ان توسط مخاطب صورت میگیرد یکی برداشت حضرت مولاناست یعنی عرفان و دیگری

 

عشق به جنس مخالف است یعنی عشق زمینی یا مجازیست       مهدی قبادی

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 0:6  توسط سهیل  | 

ایران امروز از نگاه تاریخ فردا

دوستان شرح پریشانی ما گوش کنید                داستان غم پنهانی ما گوش کنید

شرحه این اتش جان سوز نگفتن تا کی             سوختیم سوختیم این راز نهفتن تا کی (وحشی بافقی

فردایی رو به روی ما است که تاریخ ما را مثل تاریخ گذشته ای که امروز به دست ما رسیده توسط 

حسن پیرنیا ها و زرین کوب ها و....نوشته خواهد شد. ما شاید این ها را بدانیم ولی به زبان نیاوریم

اما هیچ نکته ای از روزگار از  قلم پر رو و رو راست تاریخ جان سالم بدر نمیبرد

فردایی رو به روی ما است که خواهند نوشت

ببینید مردم ایران با ان همه سرمایه اعم از نفت خاک  و طلا و...باز چه وضعیتی را داشتند

یکی مفرق را جای کیلو کیلو طلا جا میزد  یک ریا کار و دروغ گوی به

تمام معنا بود یکی هم برای سیر شدنش راهی جز دروغ نداشت

.اکثر مردم کارگر ساده و مخلص کارخانه ای به اسم ...؟ بودند که برای عده ای

مفت خور که دستی بر اتش نداشته

خالصانه کار گری میکردند. مورخ قصد توهین ندارد فقط واقعیت را بیان می کند

آن همه یادگار و خاطره هایی که کوروش نامها و داریوش شاه ها که برای اینده به جای گذاشته بودند

در مجلل ترن موزه های اروپا و امریکا ارامیده بودند

چه اسلام نابی بود یکی مبلغ اختلاصش سر به اسمان می کشید کسی کاری به کارش نداشت

یکی هم به خاطر برداشتن دو سیب باید                مهدی قبادی    

                                        


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 21:39  توسط سهیل  | 

بچه ها لذت ببرید
       غمی غمناک.....

 

 

سهراب سپهری

(ع.الف.عاشق)


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 15:37  توسط سهیل  | 

برگی از تاریخ جذاب ایران باستان

اینو حتما شنیدین که میگن هر کسی که گذشته ی خودشو نا دیده میگیره به اینده ی خودش چوب زده

 

باید همیشه در کنار تخیلات و توهمات (شاید یه کمی هم بر خورد واقع بینانه ) که نسبت به اینده مون داریم یه کمی گوشه ی چشممون هم  به گذشته

 

باشه .گذشته خودمون، خانواده ،مجموعه ی فامیل و....و نهایتا تاریخ و تمدن خاک و وطن (اما حیف از وطنی که به دست کس هایی افتاد که یک عده

 

دارن خیلی ناشیانه و تابلو ریخت و پاش میکنن و عده ای هم برای شام شبشون مجبورن نفت و تینر و گازوئیل و این جور چیز ها بریزن تو باک ماشینشون)

 

یادش بخیر استاد جواهری(دبیر اموزش و پرورش ،دبیر نمونه ی سال 80،طراح کنکور (بخش ادبیات) سال 81،وفات سال 84) میگفت هر کی که

 

عاشق خداش نباشه خر تشریف داره به نظر من هم هر کسی باید حتی اگر خیلی جزئی هم شده از تاریخ کشورش بدونه

 

تولد بسیار خواندنی و جذاب کوروش از زبان هرودوت(محقق یونانی)         مهدی قبادی


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 22:39  توسط سهیل  | 

بچه ها لذت ببرید
 

سراب.....

سهراب سپهری

 

 

(ع.الف.عاشق)


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 21:50  توسط سهیل  | 

بچه ها لذت ببرید
 

دنگ . . .، دنگ . .

 

 

(ع.الف.عاشق)


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 9:35  توسط سهیل  | 

اسم های اصیل ایرانی
سلام

 

 

     بهزاد


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 11:27  توسط سهیل  | 

بچه ها درس بگیرید...

 

زندگیت را با تجربیات دیگران به پیش ببر...

 

 

 

 تا اخر بخون...

 

 

(ع.الف.عاشق)


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 17:23  توسط سهیل  | 

بچه ها درس بگیرید

 

زندگیت را با تجربیات دیگران به پیش ببر...

 

 

سعی می کنم خودم باشم...

 

 

 

(ع.الف.عاشق)

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:17  توسط سهیل  | 

بچه ها لذت ببرید

                                                              حافظ

 

 

عمرتان باد و مراد, ای ساقیان بزم جم

گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما

 

دل خرابی می کند دلدار را اگه کنید

زینهار,ای دوستان جان من و جان شما

 

کی دهد دست این قرض,یا رب, که همدستان شوند

خاطر مجموع ما, زلف پریشان شما؟

 

دور دار از خاک و خون, چو بر ما بگذری

کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

 

ای شهنشاه بلند اختر, خدا را همتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

 

می کند " حافظ " دعایی بشنو, امینی بگو

روزی ما باد, لعل شکر افشان شما

 

(ع.الف.عاشق)

  

2 نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:9  توسط سهیل  | 

و اما ....!

هر انسانی به حکم انسان بودنش به یه عالم نیاز داره که اگر تحت هر شرایطی مشکلی براش پیش بیاد

اون عالم بتونه انگیزه ای براش باشه که وضع موجودو تحمل کنه

ادامش  برید سراغ ادامه مطلب عادت کنید تا اخر بخونید


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 0:44  توسط سهیل  |