تبليغاتX
الکترونیک دانشگاه آزاد کرمانشاه 85
پسرک کلیه فروش...
سلام. قصهء دخترک کبریت فروش رو حتماْ شنیدین.

وقتی بچه بودم فکر میکردم این داستان واقعیت نداره. مگه میشه یه دختر بچه تا این حد بی کس و کار باشه؟ مگه میشه که هیچکس نباشه که به اون کمک کنه؟ یا حتی اینکه هیچکس نبود که کبریتاشو بخره. که اون مجبور بشه توی سرمای زمستون برای اینکه خودشو گرم کنه کبریتاشو آتیش بزنه و با خاموش شدن آخرین کبریت خودش هم بمیره.

حالا بگذریم ... یه روز تو خیابون داشتم راه میرفتم که تیکه کاغذه چسبیده روی دیوار توجه منو به خودش جلب کرد و باعث شد تا وقت بذارم و اینو بنویسم.

ادامه: یه لحظه هم پای اون کاغذ آگهی واینسادم ولی خوندمش: "اهدای کلیه گروه خونی +o" . نظرتو چیه؟؟؟ هر کی یه طور ممکنه فکر کنه. اما من یاد قصهء دخترک کبریت فروش افتادم. این بار فرق میکنه. اینجا یه پسر هست که کلیه میفروشه نه کبریت ، پس بهتره که بهش بگیم :" پسرک کلیه فروش".

اما این دوتا قصه یه فرقایی هم باهم دارن. اون پسرک هم وطن ماست. یعنی اگه هر کدوم از ما ۱ تومن بدیم ۷۰میلیون برای اون جمع میشه!!!!.... . کسی چی میدونه؟ شاید اون پسرک هم یه برادر یا خواهر کوچیک داره، که میخواد مثل بقیه زندگی کنه. شاید خواهرای کوچیکش ازش عروسک خواستن یا... .

خداییش خودت بگو از این حرفا چه قدر شنیدی؟ خیلی زیاد... . اما فکر نکنم کسی از این حرفا در مورد خودت زده باشه... ؟ درسته؟ هر چند که خوب نیست ولی یه بار خودتو جای اون پسر بذار. چه حسی بهت دست میده؟... ؟ نمیتونی بگی چون دوست نداری بهش زیاد فکر کنی. تو رو نمیدونم ولی من خودم این جوریم.

اگه قصهء دخترک کبریت فروش رو برای یه آدم بزرگ بخونی یا حتی کارتونشو نشونش بدی ، چی میگه؟ میخنده و میگه این فقط یه داستانه . یا حتی میگه دخترک خیلی احمقه که میخواد با کبریت خودشو گرم کنه. بهتره به جای کبریت یه چیز دیگه بفروشه. حالا به داستان پسرک کلیه فروش فکر کن. میخوای بدونی که چه قدر بزرگ شدی؟ آره بازم میگی بهتره به جای کلیه یه چیز دیگه بفروشه. یا حتی راه های بهتری هم هست ، که به هم وطنت کمک کنی.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 11:16  توسط سهیل  |