از خیر انگشت هایش می گذشت.
ثواب مدرسه سازی کمتر از مسجد ساختن نبود اگر در این زمان ساختن مسجد واقعا ثوابی داشته باشد ..!
باوجود اینکه عده ای در دغدغه ی کرایه الونکی بودند که در کورترین نقطه ی شهر اجاره شده بود میلیارد ها
تومان خرج فلان کشور ... و مسجد هایی می شد که ....
هر ستونی از مسجد پایه هایی از ریا و نفاق و تظاهر و دروغ را بنا می کرد زیرا:
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند ان کار دیگر میکنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند (حافظ)
یا
فتنه از عمامه خیزد می زغم ماهی ز سر میگندد و نی زدم
اگر خدا چنین میخواهد و معیارش این است من او را نخواهم خواست و نخواهم خواند
فرهنگ و عرفان و عشق سر زمین مقدس ایران زیر سوال رفته بودچه جوان هایی که باضعف مادی
از عشق پاکشان گذشتندو به بی راهه کشیده شدند. چه عارف مردانی که به خاطر فقر سر به
بیابان نهادند.چه مقدس زنان و دخترانی که به خاطر دینار و درهم با تمام شرم و فلاکت در دامن
عرب های کثیف ارم گرفتند. ار ان طرف قریب به ۹۰ درصد ثروت ملی در دست افرادمعدودی بود
که با عنوان تشخیص مصلحت و خبرگان در جاهای گرم نشسته بودند.
نوشته خواهد شد بحران های اقتصاد و تورم. نوشته میشودو خواهند نوشت که چه اهانتهایی
به ارمان های ۲۰۰ هزار شهید که صد ها تن بی کفن و برای اعتقادشان پا در گور نهادند
حیف از خمینی کبیری که عمر و خانواده اش را به پای بنایی و معماری چنین حکومتی نهاد. ایا این
هدفی بود که میرزا کوچک خان را در جنگل یخاند؟ یا ستار و باقر خان را پروراند. ایا این هدفی بود
بختیار و بلوچ کرد و لر را به سمت یک هدف می کشاند
حضور در جلسات بسیج ،بسیجی را برای هر کاری اماده میکرد اری اماده میکرد راحت میشد از
یک فردی که کلاس پنجم ابتدایی هم نداشت یک مهندس و دکتر به تمام معنا ساخت در دانشگاه ها
برای کسانی باز بود که اکثرا فاقد بار علمی بلکه حامل دنیایی از ریا و تظاهر بودند شدت دیانت را مقدار
ریش مشخص میکرد و هر که ریشش بیش دینش بیشتر .
فرهنگ و ادب فارسی به باد فنا سپرده شده بود با نهایت ابلهی داشتند فرهنگ افغانی را رواج میدادند
حیف از سی سال عمر فردوسی حیف از حافظ و سعدی
مورخ یادی از گذشته میکند و با حال می سنجدو می نویسد کاری نمی شود کرد این دست های
پلید دنیای سیاست است که عده ای بی گناه را در ملا عام به دار اویخته و عده ای جانی علنی در
رفاهند این سیاست است که از افغانستان مرداب و از عراق و افریقا گنداب می سازد دست چرکین
و خون الود سیاست است که عده ای را غرق عیش و نوش و عده ای را مشغول خون دل خوردن
میکند.هواپیمایی را به خاطر یک نفر به اتش میکشد خالی از اینکه در این هواپیما صد ها بی گناه نیز
هست.
شرحه این گر من بگویم بر دوام صد قیامت می شود وان نا تمام (احتمالا مولوی)
به امید انکه روزی برسد که هر فردی خالی از هر شرایط مالی ،اقتصادی ، و دینی ،ازادی بیان ازادی فکری
و روحی داشته باشدتا امپرا طور کنونی دنیا یعنی ریا در عمیق ترین دره ی هستی نابود شود
به این امید که هر لیتر از نفت ،هر دانه ای از گندم.هر گرمی از طلای ایران زمین سهم ۷۰ ملیون باشد
نه ۷۰ نفر
هم مرگ بر زبان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
ان کس که اسب داشت غبارش فرو نشت ثم گرد خران شمانیز بگذرد
باد خزان نکبت و ایام نا گهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چون غرش شیران گذشت و رفت این عو عو سگان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت نا چار کاروان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
این پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما نا کسان رسید نوبت ز نا کسان شما نیز بگذرد(سیف الدین محمد فرغانی)