تبليغاتX
الکترونیک دانشگاه آزاد کرمانشاه 85
تفسیر عشق به جنس مخالف

در کلام شیرین و دل چسب مولانا هر بیتی مفهوم لذت عرفان و ارتباط  با معشوق لا یزال را به دست

 

قلم می سپارد یعنی به جایی میرسد که می گوید و دعایش این است

 

                                                          هر که این اتش ندارد نیست باد

 

شاید من ندیدم یا واقعا به دیدن نمی یاید کسی در قرن 21 به این مرحله نرسیده است البته یک کمی اغراق

 

است شاید باشد و به چشم مای نوعی دیده نشودیا به قول خود مولانا

 

انکه را اسرار حق اموختند     مهر کردند و دهانش دوختند

 

اما نوع دوم از عشق که میشود حتی من نوعی یک کتاب راجع به ان بنویسم عشق به غیر هم جنس است

 

حیف ام می اید وقتی از عشق مجازی حرف میزنم شعر مشهور سعدی را نزنم

 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی       عهد نا بستن از ان به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم        باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

 

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه        ما کجاییم دراین بحر تفکر تو کجایی

 

حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان            این توانم که بیایم سر کویت به گدایی

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم          چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

شمع را باید از این خانه برون بردن کشتن      تا که همسایه نفهمد که تودر خانه مایی

 

کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان          پرتوی نور تو گوید که تو در خانه ی مایی

 

سعدی ان نیست هرگز زکمند تو گریزد           تا بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی

 

وقتی با دوستان در پاره ای اوقات راجع به عشق حرف میزنم و می پرسم با دید گاه ها و نظر های

 

متنوعی بر می خورم یکی مفهوم عشق را این چنین تعریف می کرد که عشق ان است که عاشق

 

دوست دارد معشوقش را در جلوی چشمش قرار بدهند و تا میتواند نگاهش کند دیگری عشق و

 

و عاشق واقعی را در این می دانست که عاشق حتی راضی نیست که با انگشت هم معشوقش را لمس

 

کند چه برسد به اینکه ارتبط جنسی داشته باشد علی اقای الماسی هم میگفت که اصلا نمی شود این

 

حالت را تعریف کردکه می شود این دید گاه را به سمت دید گاه دکتر شریعتی کشاند که در یکی از

 

شعر هایش میگوید

 

خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی .

 

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بد عت

 

خدا وندا نمی دانی که انسان بودن ماندن در این دنیا چه دشوار است

 

چه زجری می کشد ان کس که انسان است و از احساس سر شار است

 

در تعریفی که اروپاییان از عشق میکنند چیزی جز شهوت و میل جنسی نیست یعنی با توجه به تعریف ان ها

 

عاشق یک حیوان شهوت پرست است که به دنبال جنس مخالف خود می گرددتا از لحاظ جنسی ارضا

 

شودبر همین اساس است که جناب لیون تولستوی(نویسنده معروف)همیشه می خواست این غریزه را از

 

خود دور کند تا دچار تعریف اروپاییان از عشق نشود اما زبان منطق(که دید گاه فردی من است و

 

هیچ منبعی ندارد)

 

این همه استرس و التهاب این همه نا امیدی پر امید این دنیای هیجان  انگیز چیست

 

در جامعه امروز ایران شاید دید گاهی که ما راجع به عشق داریم کاملا اروپایی نباشد اما متاسفانه

 

داریم به این سمت کشیده میشویم. چون شرایط اجتمایی ما ایجاب میکند تا روزی که زنده ایم

 

راحت با جنس مخالفمان ارتباط اجتمایی(نه جنسی) نداشته باشیم اگر زمینه پیش بیاید تا این ارتباط ایجاد شود

 

به علت نقصان و کمبودی که در ساختارمان جاریست فورا شاه زاده و اسب نقره و....

 

رویاهایمان را در وجود طرف پیدا میکنیم و میگوییم یا این یا هیچ کس دیگر.خالی از اینکه بدانیم

 

زمینه ارتباط ما چه بود.دلیلی نمی بینم از احساسی که فقط از راه مختصر نگاهی که صورت گرفته است و

 

هیچ منطقی ندارد را با عنوان عشق یاد کنم ولی میشود اسم عشق را بر ان گذاشت اری میشود

 

ولی تعریفی اروپایی یعنی شهوت به این دلیل است که بیشتر معشوق های دوران ما زیبا رو هستند

 

یعنی در یک کلام ظاهر بینی و کوتاه نگری مطلق که دامن گیر جامه ی امروز ما شده است و

 

نا خود اگاه ما را به سمت تعریفی شهوانی از عشق میکند

 

تصور کردن از دست دادن معشوق یا معشوقه فرد را از لحاظ روحی ویران میکند. و این

 

یعنی تعریف عاطفی یا محبتی عشق.اما این رابطه عاطفی تا کی تا چه وقت اهرم است و میتواند

 

محرک را به سمت جلو هدایت کند تصور کنید که تمام کسانی که با عنوان عاشق و معشوق

 

برای هم میمیرند با هم در کنار هم زندگی کنند ولی رابطه ای جنسی نداشته باشن

 

ایا این عاطفه میتواند تا اخر اینها رادر کنار هم قرار دهد مصلما نه. یکی از دوستان

 

در سال 82 دختر رویا هایش را بعد از 25 سال زندگی مجردی یافت و با تمام مخالفت های

 

خانواده بعد از دو سال رابطه عاطفی با دختر خانم ازدواج کرد باور کنید پدرپسر او را تهدید

 

به مرگ کرد. اما دل داده اقای ما بعد از 6 ماه زندگی با شاهزاده خانم یک هفته زندانی شد

 

و محکوم به پرداخت چند میلیون تومان دیه به ملکه ای که هنوز زیر یک سقف زندگی میکردند

 

الان هم از هم جدا شدند اره دیگه عشق شون 6 ماه دوام اورد اقا پسر مجنون ما داره

 

به صورت قصدی مهر لیلون خانم را پرداخت میکنه

 

پس اگر شرایط اجتمایی ما ایجاب میکنه با جنس مخالف مان رابطه ی اجتمایی نداشته باشیم

 

اگر قاچاقی کمبود عاطفه را با جنس مخالف خواستیم بر طرف کنیم چرا اسم عشق را خراب

 

کنیم

 

پس نه میشود عشق را شهوت مطلق تعریف کنیم نه نهایت عاطفه

 

حاصل جمع این دو دید گاه را در کلام گیدنت (گیدن) جامع شناس معروف خلاصه میکنم

 

عشق به جنس مخالف در بهترین حالت یک ضعف جسمانی(تعریف شهوانی) و در بد ترین

 

حالت یک عقده روانی(کمبود عاطفی) می داند

 

ارهنی(ارحنی) یا بلال(ای بلال اذان بده)

 

جمله ای بود که پیامبر بعد از نزدیکی با عایشه یا اصطلاحا رابطه ی جنسی با عایشه به زبان

 

می اورد و بعد ازارضای جنسی و غسل میگفت من الان اماده اتصال به ان معشوق لایزالم

 

این گفته ی کسی است که ما ادعایمان پیروی از دین و مکتبش است(حالم از این اسلام امروز بهم می خورد

 

و معتقدم این همان روزگاریست که پیامبر وعده اش را داد و گفت روزگاری خواهد امد که از اسلام

 

جز اسم و از قران جز رسم نمیماند)کاری به این مسایل ندارم برگردیم به مطلب طبق گفته ی پیامبر

 

انسان زمانی می تواند به تعریف عشق از زبان مولانا میرسد که بیان اروپای را از عشق گذرانده باشد

 

این است که میخواهم تعریفی به نظر خودم کامل از عشق بکنم

 

عشق را نهایت عاطفه همراه با شهوت می دانم و در اغوش کشیدن معشوق و ارضا شدن را

 

اوج عاطفه

 

اگر عشق فقط عاطفه باشد پس چرا باید عاشق و معشوق جنس مخالف هم باشند و اگر شهوت است

 

می شود با حیوانات هم ارضا شد(کم خرج بی دردسر و متنوع(گاو خر اسب و اهو و ....

 

پس عشق را محلولی از غریزه ی جنسی و عاطفه روحی تعریف می کنم که وجود هر در کنار دیگری

 

زندگی را شیرین انسان را انسان و جایگاه ما را در عالم عرفان تضمین میکند

 

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود          چیزی شبه معجزه با عشق ممکن میشود   

 

 

خداوندا:

و به دینداران ما دین
و به مؤمنان ما روشنایی
و به روشنفكران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت   و به اساتید ما عقیده

 و به دانشجویان ما نیز عقیده  و به خفتگان ما بیداری

و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام

 و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد  و به شاعران ما شعور

 و به محققان ما هدف  و به مبلغان ما حقیقت

 و به حسودان ما شكاف و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب  و به فرقه‌های ما وحدت

 و به مردم ما خودآگاهی(علی شریعتی)

 تا تعریف شما چه باشد

2 نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 0:6  توسط سهیل  |