به این امیدیم که بازار ریای ما با قدم راستی و درستی نوروز انچنان کسادی دامن گیرش
گردد که گویی شروعی نداشته است . با طراوت اب حیات و حرارت عید خاکستری نیز
از ان باقی نماند.و فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که به بهانه ی ان حقیقت ذبح شرعی
گشته است(علی شریعتی) از دامن خاک اریاییمان رخت بر بندد.
این ارمان! سرگرم کننده ی محافظه گرایی که استعداد،علاقه،توانایی و انرژی جوانان
این مرزو بوم را به نا چیز ترین قیمت در اختیار گرفته، با حقیرانه ترین حالن ممکن از
سفره ی هفت سین های این ملت چیده شود و شرایطی پیش اید تا هر انسان ایرانی با
نهایت امنیت اقتصادی توانایی هایش را در جهت ابتدا علاقه ی خود و دوم در خدمت به
هم خاکش به ظهور برساند تا همه به جایگاهی که شایسته ی مقام انسان بودن است نایل
گردیم.
این تحریم ارتباط دوستانه میان دختران وپسران خاکی چون ایران که تحت شرع خود
ساخته و خود بافته و نشئت گرفته از عقده های درونی و روانی که مقدس ترین پیام های
انسانی را زیر چتر فساد خفه کرده است و درختی را پرورانده که بری جز به باد دادن هر چه
باید داشته باشیم و از دست رفته است را ندارد با گام های استوار من و تو که با باد
بهاری که جانی تازه گرفته است به ارتباطی سازنده و دوستانه که شایسته ی ما می باشد
تبدیل گردد ودست های همدیگر را در جهت سازندگی فکری و روحی یکدیگر و
سامان بخشیدن به توانایی های فردی،قومی،اجتماعی و ملی بفشاریم. واز وجود خود
انچنان لذتی ببریم که خوش بین ترین،واقع بین ترین و عاشق ترین افراد امروز نسبت
به فردا و اینده باشیم.
امید واریم که شرف از دست رفته ی مردان و شعور رخت بر بسته از دامن زنان در
این خاک که هنوز اندک جانی از عشق،تمدن،تفکر،تعقل و انصاف در وجودش باقی مانده
است باز گرددتا شاهد مردمانی باشیم که دنیای ایشان به شکم و وجبی زیر شکم محدود
نگردد.
امسال سالی باشد که توده به جای عده ایفاگر نقش باشد و عدالت و برابری از چنگ
قول رابطه بگریزد تا توانایی خدایی و خلافت که همان مساوات است را بر روی
چنین خاکی با جنان پیشینه ای را به بهترین نحو انجام دهیم امید واریم و انتظار داریم
که عشق های جوانان ما از کانال عقل گذشته و بر پایه ی هیچ نباشد.تا از دل چنین
افکاری افرادی تسلیم جامعه گردد که وضعیت کنونی جوانان امروز که به دلیل نبود فرهنگ
داخلی مورد تهاجم فرهنگ های ملون قرارگرفته اند و هنوز هدفشان را نیافته اند راه را گم
گشته می بینند دامن گیر نسل اینده نباشد و اندکی بر انچه که به زبان می اورند و عمل
میکنند اندیشه نمایند.
و اما ما...
یا رب ای مجموعه ی عشق و ارامش و ای اقیانوس بی کران از زیبایی که هر انسانی
به قدر همت و خواست خود از وجودت بهره میبرد(وین دایر)
به ما نیرویی عطا گردان بتوانیم اندیشه و احساس امروز را به زبان اوریم به شرط انکه
فردا تمام ان را انکار کنیم.(رالف والدو امرسون)
از خون گیر و بر جوهر افزا از زبان به قلم از پا به اندیشه از چشم به دل از جسم به
روح از عشق به دوست داشتن از پوچی به هدف از هدف به حقیقت از حقیقت به خویش
از خویش به سمت حق و خود هدایت گر ما باش و عقیده های ما را از دست عقده ها
نجات گر.
و اما...
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی روی خوبت ای نگار
بی تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب با تو هستم چو گلستان خوی من خوی بهار
بی تو بی عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود من خجل از عقل و عقل ازنور رویت شرمسار
اب جان محبوس بینم درین گرداب تن خاک را بر می کنم تا ره کنم سوی بهار
شربتی داری که پنهانی به نو میدان دهی تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار
سالی را برای همه ارزومندیم سرشار از بهروزی